![]() |
![]() |
|
|
مفهوم عدالت
مقدمه: به نام خداوند که انسان را از خون بسته آفرید ودر آن روح خودش را دمید و چهل شبانه روز آن را بارور ساخت. از آغاز خلقت تا زمان حال همواره در جوامع مختلف و در زمان های گوناگون ظلم وستم و بی عدالتی به وفور دیده می شود و آغاز این بی عدالتی را باید از قابیل دانست که تا کنون ادامه یافته ونمود رفتاری آن را در این قرن به شکل استعمار جدید می بینیم و این ظلم و ستم ،یگانه منجی بشریت را می طلبد. پس وظیفه ما در این میان چیست؟ در این زمان یکی از وظایف ابتدایی ما که بسیار مهم است همان بررسی راه های جلوگیری از ظلم و ستم به مفهوم عدالت ومسایل حقوقی آن و عوامل انحراف از عدالت توجه می دهیم. "مفهوم عدالت" در دیدگاه انسانی حقیقتی عدالت به نام قانون نمودار شده است. مفهوم عدالت نیز برای او مطرح شده است زیرا عدالت عبارت است از رفتار مطابق قانون". این تعریف که به نظر ما جامع ترین تعریف عدالت است؛ می تواند شامل همه پدیده ها و رفتارهای عادلانه باشد برای توضیح این تعریف بایستی جلوه های عدالت را در قلمروهای گوناگون جهان هستی وانسان در نظر بیاوریم. (عدالت انواع گوناگون دارد؛ که یکی از آنها عدالت در شئون انسانی است. که با اراده به وجود می آید.) که درباره آن می پردازیم. 1. رفتار مطابق قوانین طبیعی حیات. از آن جهت که زندگی انسان محتاج مهیا نمودن ، عدالت است. زیرا اعمال مطابق قانون است و مسامحه و بی تفاوتی درباره آن عوامل ستم و ظلم است. زیرا خلاف قانون طبیعی حیات می باشد. 2. مهمترین خاصیت زندگی و سازنده ترین نیروهای آن عبارت است از "آگاهی به زندگی" فرد یا جامعه ای که افراد آن نسبت به زندگی خویش آگاهی دارند و قانون را به نفع آن جامعه می پندارند و جامعه در برابر آن قانون عادل و دانا است و بالعکس. کسی که در بی خبری از قانون به سر می برد از زندگی ، بی خبر است و یا در برابر آن بی تفاوت است. 3. طبیعت آدمی دارای احساسات وعواطف متنوعی است این پدیده ها با توجه به انگیزه ها و نتایج و ماهیتی که دارند مشمول قوانین معینی هستند. تخلف از آن قوانین ستم و رفتار مطابق آن عدالت است. 4- وجدان و جاذبه های اخلاقی به ابعاد مختلفی داردکه پیرو قوانین مشخص وثابتی هستند رفتار مطابق آن قوانین را عدالت و انحراف از قوانین را ستم و ستمکاری گویند. 5- زندگی اجتماعی انسان دارای قوانین ومقرراتی است که برای زندگی کردن ، وضع شده اند و تخلف از آن یا بی تفاوتی نسبت به آن ظلم می باشد. 6- عوامل تکامل و ترقی که در درون آدمیان مانند هسته هایی کاشته شده اند ؛ توجه به آنها و کوشش برای بالفعل کردن و بارور ساختن آنها عدالت و رفتار معکوس یا نادیده گرفتن آنها ظلم ومایه نابودی است.) " عدالت در جهان هستی و یا عدل الهی" نمونه دیگر عدالت ، عدالت در جهان هستی است که در این قسمت به بررسی آن می پردازیم. یکی از اصول معرفتی و اساسی – که هیچ متفکر جهان دیده و هیچ مکتب فلسفی که متکی به علم باشد در آن تردید ندارد- حکومت قانون بر جهان هستی است. کسی که در این اصل با دیده نفی و انکار می نگرد یا در آن تردید می کند؛ خالی از حالات زیر نیست: یا واقعاً ارتباطی با جهان ندارد که غیر ممکن است؛ یا معنای قانون را درک نمی کند، یا عینک پیش ساخته ای از خرافات به چشمش زده؛ یا غرض ورزی می کند به هر حال چنین شخصی که هنوز نتوانسته وجود خود را که به قانون نیازمند است اعتراف کند؛ شایسته دخالت در علم و معرفت نیست و توان درک این مطالب را ندارد. ما با چنین افرادی گفتگو نداریم. زیرا آنها حتی وجود خودشان را منکر هستند و یا در آن تردید دارند. مهمترین تردید در حکومت قانون بر جهان هستی یا انکار آن مساوی است با تردید در همه علوم یا انکار و نفی آنها. نتیجه ای که از این اصل می گیریم این است که جهان هستی از کوچکترین جزء آن گرفته تا بزرگترین جزء آن مشمول قانون هستند و حتی تخلف اندکی در حرکات وارتباطات جزئی با سایر اجزاء ندارد و این جهان جلوه گاه عدالت بزرگ است واین است معنای و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا. " و مسیت پروردگار تو با صدق و عدالت به جریان افتاده است" این عدالت را می توان " عدالت وجودی" یا " عدالت فلسفی" نامید. مطلب دیگر که پایان این بحث باید متذکر شویم این است که چون در تعریف عدالت ، رفتار مطابق قانون را نتخاب کردیم لازم است بدانیم ک مشیت و فعل خداوندی فوق و بالاتر از قوانینی است که ما در این جهان درک می کنیم یا از معلومات و خواسته های خود استخراج می کنیم. به عبارت دقیق ترز عدالت الهی رفتار مطابق قوانینی نیست که ما از پدیده ها و روابط جهان هستی با معلومات و خواسته های محدود خود درک می کنیم.) عدالت خداوندی عبارت است از رفتار مطابق حکمت متعالی ربوبی خود. با توجه به این نکته مهم همه اشکالات و ابهام هایی – که گروه زیادی از مردم را درباره عدالت خداوندی در خود غوطه ور ساخته است – به کلی مرتفع می کند) عدالت از دیدگاه قرآن هیچ متفکر و مکتبی نمی تواند ضرورت و امتیاز عدالت را با آن بزرگی که در قرآن مطرح کرده است معرفی و توصیه کند مثلاً به یکی از این موارد اشاره می کنیم که در مکتبهای دیگر نمی توان حتی جمله ای پیدا کرد که بتواند به این سادگی ضرورت و امتیازات عدالت را در جهان هستی توصیه کند و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لامبدل لکلماته" 1- " و مشیت پروردگار تو با صدق و عدل به جریان افتاده است، هیچ عامل تبدیل کننده ای برای مشیت های او وجود ندارد." اگر در زمین فرو روید و سپس از آن بالا روید و تمام کهکشانها را زیر پا بگذارید و حتی روزی دانه کوچکترین جزء اتم را بشکافید و آن را در حال ارتباط با مجموع ککشانها بررسی کنید؛ آنگاه اعماق روان آدمی را باز کنید و همه سطوح آن را درک نمایید؛ بازهم قانون را در همه نقاط هستی حکمفرما خواهید دید. قانونی که وظیفه اجرای یک نظم عالی را بر عهده گرفته است. وضع و اجرای آن قانون با مشیت الهی بوده نه از روی احتیاج ونه از روی جبر و ترس. بنابراین انسانی که در قلمرو جهان هستی-که تجسم یافته ای از عدالت الهی است. در برابر مفهوم عدالت؛ چهره تضاد به خود می گیرد؛ در حقیقت آن چهره را برای اثبات وجود داشتن خود گرفته است. فرد یا جامعه ای که درباره عدالت از خود بی تفاوتی نشان می دهد، این بی تفاوتی مربوط به واقعیت خود اوست. شوخی با عدالت به عبارت دیگر مسخره کردن وجود خویش است. آیات مقصود از قرآن مجید با صراحت کامل نابودی اجتماعات گذشته را معلول ظلم وستم معرفی می کند که عبارت است از کارکرد بر ضد عدالت یا بی تفاوت نسبت به آن و بالعکس هیچ اعتلا و تمدن اصیل را در تاریخ بشری بدون در نظر گرفتن عامل عدالت نمی توان تحلیل وتفسیر نمود زیرا آب سازنده شئون زندگی بشر است و در تمام موارد زندگی ، عدالت یک امر بسیار ضروری است که عمل نکردن به آن موجب سرنگونی و هلاکت آدمی می شود.) "عدالت آن معشوق مطلق است که انسانها از آن فرار می کنند!" کلمه عدالت مانند سایر اعضای دودمانش از جمله آزادی و حق و تکامل که می بایست در تاریخ جهان و آفزایش انسان از رسمی ترین اصول و غیر قابل اغماض انسانها بهره مند باشد مانند گل های معطر و زیبایی است که بر روی سنگ قبرها وگورهای تیره وتار می گذارند ، تنها برای آرایش فلسفه و جهان بینی ها و سخنرانی های ما به کار می رود. آری وقتی ما کیا ولی های برده گیر روی حلقه های زنجیری – که به دست و پای انسانها می پیچند و کلمه آزادی را با خط درشت برروی آن می نویسند- و یا پوچ گرایان مسخره کننده حق وحقیقت درباره حق ، قصید و حماسه به راه می اندازند و یا چنگیز و چنگیزیان در میدان تنازع برای بقا از عدالت دم می زنند. در حال حاضر نیز از این فجایع ، که در حق عدالت و آزادی روا شده ، و بدین سان با هر انحرافی که از قانون می کنیم یعنی با هر رفتار ضد عدل بعدی از حیاتمانی را به نابودی می سپاریم و مادامی که عمر ما در مبارزه با عدالت می گذرد. از درک واقعی حیات محروم خواهیم بود. اگر درست فکر کنیم ؛ می بینیم عدالت ، واقعیت را از ضد واقعیت تفکیک می کند. عدالت است که طعم حیاتی قانون را به ما می چشاند و به طور کلی عدالت یعنی حیات و ظلم یعنی مرگ و نابودی و نیستی. در صورتی که گفته می شود عدالت ، حقیقتی است فوق ضرورت جبری ، بلکه دارای ارزش وعظمت مطلق است که شایسته معشوق قرار گرفتن می باشد و در عین حال همه مردم از این معشوق فرار می کنند! قرآن در موارد مختلف انسانها را به اجرای عدالت و قیام برای عدالت می خواند مثلاً در سوره النحل آیه 90 می فرماید." ان الله یامر بالعدل والاحسان" "خداوند دستور به عدل و احسان می دهد." و یا در جای دیگر می فرماید: یا ایها الذین امنوکونوا قوامین بالقسط شهداء الله ولوعلی انفسکم او الوالدین الاقریبن ان یکن عینا او فقیرا فالله اولی بهما علا تتبعو الهوی ان تعدلو... (ای کسانی که ایمان آورده اید ؛ قیام کنندگان دایمی به عدالت باشید و شهادتهای شما برای خدا ادا شود ، اگر چه به ضرر خویشتن یا پدر و مادر و خویشاوندان تمام شود؛ بدون تفاوت میان نیازمند و بی نیاز ، خداوند بی نیازی و نیازمندی آن دو داناتر و شایسته تر است. از هوی و هوس پیروی نکنید تا بتوانید عدالت بورزید.) کاملاً روشن است که منظور از قیام دایمی و همه جانبه برای عدالت ، بلند شدن ونشستن و حرکات جسمانی نیست. همچنین منظور خداوند از قیام ، فریاد و داد و بی داد نیست. هر فرد و جامعه ای که عدالت می ورزد در حال قیام است وهر قیام حقیقی که ، با هدف گیری منطقی برای گسترش عدالت باشد. در واقع همان عدالت به معنی واقعی است: تشکر درباره عدالت، نوعی از قیام برای عدالت است. چنانکه اندیشه درباره حیات جلوه ای عالی از زندگی است. آن فرد وجامعه ای که نیروهای مفید خود را در راه شناخت عدالت و چگونگی اجرای آن به کار می اندازد قیام به عدالت کرده است. باید توجه داشت که فقط قیام برای عدالت کافی نیست و باید سعی شود. که عدالت را پایدار نگه داریم و پایداری عدالت نیز محتاج اجرای دایمی عدالت در تمام شئون زندگانی بشری است که این پدیده بدون کمک همه جانبه جوامع برای شناساندن عدالت و لزوم اجرای آن به مردم آن جامعه- امکان پذیر نیست. نتیجه: در آخر می فهمیم که عدالت حق است و نمی توان و نباید بر ضد آن عمل کنیم چون واقعاً ، عدالت به نفع تمامی مردم جهان است. به طور کلی مفهوم ضد عدالت ، ظلم است و معنای عدالت ، رفتار مطابق قانون است و چون قانون به معنای عمومی- مشمول همه شئون فردی و اجتماعی است. انحراف از قانون به هر شکلی که باشد ظلم وتعدی و تجاز است ، واین ظلم ها – که انوع گوناگون دارد- می تواند موجبات سقوط یک ملت یا یک تمدن را فراهم سازد اینجاست که معنی این روایت- که از پیشوایان نقل شده است- را می فهمیم. الملک یدوم مع الکفر و لایدوم مع الظلم (اداره جامعه با کفر می تواند ادامه داشته باشد ولی با ظلم امکان پذیر نیست. ظلم را ما اعمال بر ضد عدالت ، معنا کردیم پس با توجه به این روایت اداره جامعه با بی عدالتی هرگز امکان پذیر نیست) |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Sepehr Yasini |
|
|
عدالت علی :
عدالت مطلوب مورد نظر مولا علی (ع) باید در تمام شئون زندگی اجتماعی، سیاسی و معیشتی سرلوحه قرار گیرد و دستاویزی برای زندگی روزمره باشد.گفتمان عدالت گفتمانی است برای عمل نه گفتمانی برای سخن و تئوری .تعریف امام علی (ع) از عدالت بر مبنای کارایی و قرار گرفتن هر چیز در ظرف زمانی و مکانی خود است بنابراین امام علی (ع) نه تنها در ارائه عدالت پیشروترین است بلکه تنها فرد مقتدر تاریخ است که بعد از پیامبر این تئوری را با تمام ابعادش پیاده کرد، بعنوان مثال حضرت برای انتخاب کارگزار خود به اسم و رسم دار بودن توجه نمی کرد، بلکه به لیاقت و توانایی اهمیت می داد .عدالت مطلوب مورد نظر مولا علی (ع) باید در تمام شئون زندگی اجتماعی، سیاسی و معیشتی سرلوحه قرار گیرد و دستاویزی برای زندگی روزمره باشد . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Sepehr Yasini |
|
|
نظام آموزشی و عدالت اجتماعي
در نوشتار حاضر ابتدا رويكردهاي مختلف به عدالت اجتماعي به اختصار مرور شده است. پس از آن با توجه به رويكرد و الزر كه تصور مي كند عدالت اجتماعي داراي فضاهاي متكثر در حيطه هاي مختلف است كه وي آن ها را فضاهاي عدالت اجتماعي مي نامد؛ يكي از اين فضاها؛ يعني عدالت اجتماعي در حيطه آموزشي مورد بحث قرار مي گيرد. رويكرد و الزر بر خلاف رويكردهاي ديگر در عدالت اجتماعي، آهنگي پست مدرنيستي دارد؛ زيرا بر خلاف مونيسم موجود در مدرنيسم، وي تكثر را مدنظر قرار مي دهد. بدون ترديد اين رويكرد، داراي زيباترين طنين براي هواداران مفهوم عدالت اجتماعي است؛ زيرا علاوه بر استقرار آن در كل جامعه، به مفهوم متكثر آن در فضاهاي مختلف نيز مي پردازد. در اين نوشتار شواهد پژوهشي متعددي براي عدالت اجتماعي در فضاي آموزشي ايران در همه مقاطع ارايه شده است
عدالت اجتماعي موضوعي است كه شايد تا همين اواخر كم تر مورد نقد جدي قرار گرفته است. هايك (Hayek) اقتصاد دان برجسته معاصر، مهم ترين نقد را به اين ديدگاه وارد آورده است. او معتقد است براي برقراري عدالت اجتماعي بايد نظامي مبتني بر آن را در جامعه مهندسي كرد. وي از نظم خود جوش در جامعه هواداري مي كند و با عدالت اجتماعي از اين رو مخالف است كه براي عملي ساختن آن بايد نظم جامعه را تغيير داد و به اين ترتيب ارزش هاي بسيار مهم تري را ناديده گرفت (هايك، 1981 ص 81) مثلاً براي جامه عمل پوشاندن به برقراري برابري مادي و رفاهي در اجتماع، حكومت ناگزير به رفتار نابرابر با افراد است؛ زيرا چون افراد داراي استعدادهاي نا برابر هستند، ايجاد برابري بين آن ها از طريق رفتار نا برابر دولت با آن ها ميسر است. هايك به ويژه با عدالت توزيعي مخالفت اساسي دارد؛ از اين رو كه جامعه را تبديل به سازمان مي كند. به نظر اين نگارنده، اين گونه نقد از عدالت اجتماعي خود نيازمند نقد است (نقد نقد) كه در اين مجال به آن نخواهيم پرداخت. عدالت اجتماعي در اين مقاله از ديدگاه افرادي كه به دنبال استقرار آن در جامعه هستند، مورد بحث قرار گرفته است. هر چند به عدالت اجتماعي از منظرهاي مختلف پرداخته شده است، اما تقريباً تمامي اين ديدگاه ها را مي توان به دو دسته تقسيم كرد. در ديدگاه اول؛ قضاوت در مورد عدالت اجتماعي به وسيله اهداف هنجاري اجتماع صورت مي گيرد. در اين ديدگاه اهداف اقتصادي و اجتماعي گوناگون تعيين كننده انواع توزيع هايي است كه به نظر عادلانه مي آيد. در اين مدل، دويچ 1975 در صورت بندي نظريه خود بيان مي كند كه اختصاص منابع بر اساس انصاف، برابري يا نياز افراد طبق اهداف متناظرِ مولد بودن، هماهنگي يا انسان گرايي در جامعه است. ديدگاه مقابل با آن، ارزش هاي فردي را بيش از ارزش هاي اجتماعي تعيين كننده قضاوت در مورد عدالت اجتماعي مي داند. (گرين برگ 1979، استيك 1983) در نوشتار حاضر، به اين گونه ارزش ها در مورد نابرابري در نظام آموزش ايران خواهيم پرداخت. به عبارت ديگر، بيش از آن كه از منظر رويكردهاي كلان نگر اقتصادي و اجتماعي به مبحث عدالت اجتماعي توجه كنيم؛ از منظر روان شناختي به مسأله عدالت اجتماعي در نظام آموزشي ايران مي پردازيم. بنابراين، در مقاله حاضر اثبات وجود يا عدم وجود عدالت اجتماعي موضوع بحث نيست. نا گفته پيداست كه دانش آموزاني كه براي رسيدن به مدرسه اي در روستاهاي اردبيل بايد پاهاي خود را برهنه سازند تا از رودخانه اي سرد و خروشان در فصل زمستان عبور كنند، يا حادثه دبستان سفيلان لردگان كه دانش آموزان در آن حادثه به دليل عدم نظارت صحيح و كافي در شعله هاي آتش سوختند، در مقايسه با مدارس شمال شهر تهران كه كودكان با ماشين هاي گران قيمت و راننده مخصوص به مدرسه آورده مي شوند، خود نشان دهنده وجود يا عدم وجود عدالت اجتماعي در نظام آموزشي ايران است كه مي تواند مقياس عدالت اجتماعي در كل جامعه نيز باشد. با اين حال، در اين نوشتار نگاه ما از منظري كم تر ديده شده است كه روي ديگري از نبود عدالت اجتماعي در نظام آموزشي ايران را نشان مي دهد. پس از كتاب معروف رالز (1977) در مورد عدالت اجتماعي، دو رويكرد راست (نوزيك) و چپ (والزر) در مقابل آن پديد آمد. والزر به دنبال اصلي براي برقراري عدالت اجتماعي با گوشه چشمي به اين جمله كانت بود: من نبايد هيچ عملي را انجام دهم، مگر آن كه آن را به طريقي انجام دهم كه قاعده و اصول من در انجام ان فعل، يك قاعده جهاني شود. از نظر رالز، مخالفت با برقراي عدالت اجتماعي در بين آدميان به دليل اطلاعات آنان از ويژ گي هاي ژنتيكي ميراث خود؛ نظير هوش، نژاد و جنس است. به تعبير او مردم از اين ويژگي ها اطلاعات ندارند (نظام پرده جهل يا غفلت). وي تصور مي كرد در اين شرايط افراد بر روي دو اصل توافق مي كنند كه اولي؛ برابري آزادي در بين آحاد جامعه است و دومي؛ نا برابري به شرطي عادلانه است كه وضعيت هر فرد را در جامعه بهتر كند (به بهبود وضعيت يا به قول اقتصاد دانان به بهينه پارتو منجر شود). روي كرد راست نوزيك در مقابل رالز، با بسط حق مالكيت قانوني وضع شده توسط جان لاك (Just Property rights) شرطي براي آن قايل مي شود كه مالكيت، زماني قانوني است كه از طريق مشروع و با رضايت طرفين حاصل آمده باشد. قواعدي كه با اخذ ماليات تصاعدي براي برابري توزيعي انجام مي پذيرد، چون از اجبار و قهر استفاده مي كند، بر آزادي فرد و مالكيت قانوني وي اثر مي گذارد. در مقابل والزر در مقاله خود به اين نكته توجه كرد كه عدالت اجتماعي به صورت يكپارچه و هماهنگ در جامعه وجود ندارد؛ بلكه به صورت غير متراكم و پراكنده در حيطه هاي مختلف اجتماع قرار مي گيرد. بنابراين، به جاي توجه به عدالت اجتماعي در كل جامعه بايد در فضاهاي مختلف به آن پرداخت؛ زيرا ممكن است از طريق قوانين بتوان افراد را ناگزير ساخت كه در سطح جامعه بر طبق عدالت اجتماعي رفتار كنند. مثلاً قوانين افراد را ملزم مي كند كه در يك محدوده خاص عمل كنند؛ هرچند ممكن است كه افراد در فضاهاي درون آن محدوده، عدالت اجتماعي را رعايت نكنند. حيطه آموزشي يكي از مهم ترين مناطقي است كه استقرار عدالت اجتماعي در ايران، به آن بستگي كامل دارد. سهميه هايي كه براي ورود به دانشگاه در نظر گرفته شده است؛ از مثال هاي تضييع عدالت اجتماعي است. مثلاً بر طبق آن، استادان مي توانند فرزندان خود را در دانشگاه هاي دولتي از رشته اي به رشته ديگر يا از شهري به شهر ديگر انتقال دهند. بنابراين ممكن است فردي كه در رشته دام پزشكي در مامازند ورامين قبول شده است، به صرف آن كه پدر وي عضو هيأت علمي دانشگاه است، در رشته پزشكي اصفهان ثبت نام كند و مشغول به تحصيل شود. بنابراين ديده مي شود كه حتي اگر توزيع كامل ثروت در جامعه انجام پذيرفته شده باشد اما به الزامات عدالت اجتماعي از جمله در محيط آموزشي توجه نشود، در آن صورت مجدداً با استفاده از قوانين نا برابر، افراد جايگاه هاي اجتماعي نا متناسبي را به دست خواهند آورد. تلاش روان شناسان اجتماعي براي ساخت ابزاري براي سنجش عدالت اجتماعي در سال 1987 توسط راسينسكي با ساخت ابزاري پايا و معتبر براي عدالت اجتماعي به نتيجه رسيد. وي در چارچوب نظري عدالت اجتماعي دو ديدگاه كلي يافت كه اولين ديدگاه مبتني بر تناسب بود كه به طور سنتي به ارسطو در كتاب اخلاق وي نسبت داده مي شود (والستر و والستر 1975). ديدگاه دوم؛ ديدگاه برابري خواهي است كه افلاطون آن را در رساله ي گُرگياس تعيين كرد. اين ديدگاه (سمپسون 1975) براي توصيف توزيعي به كار مي رود. راسنيسكي براي هر ديدگاه نيز دو مقياس مختلف به دست آورد و در مجموع چهار مقياس عدالت اجتماعي مبتني بر برابري، نياز، فرد گرايي اقتصادي و انصاف را تعريف كرد. در رويكرد برابري، منابع بايد به صورت يكسان در جامعه تقسيم شود؛ در حالي كه در رويكرد نياز بايد به عوامل ديگري نيز توجه كرد؛ زيرا تقسيم منابع به صورت برابر بين دو خانواده با جمعيت نا برابر كه نيازهاي مختلفي دارند نيز درست نيست. در ديگاه فرد گرايي اقتصادي كه متناسب با رويكردهاي غير مهندسي اجتماعي از قبيل هايك و پوپر است، افراد بايد آزاد گذاشته شوند تا به نسبت توان خود از امكانات جامعه بهره برداري كنند. در صورتي كه در رويكرد مبتني بر انصاف، بايد به برون دادها و درون دادها توجه شود. فردي كه داراي مدارج تحصيلي بالاتري است و بنابراين درون داد او بالاتر است، به همان ميزان بايد در توزيع ثروت جامعه سهم بيش تري به دست آورد. عريضي (1382 و 1383) نشان داد كه در بين معلمان اين چهار رويكرد وجود دارد و گروه هاي مختلف معلمان هر يك بيش تر داراي يك رويكرد نسبت به عدالت اجتماعي هستند. عريضي و محمود مراثي (1383) نشان دادند كه دانشجوياني كه مي خواهند انتخاب رشته كنند، ملاك هاي انتخاب رشته آن ها تحت تأثير اين رويكردها به عدالت اجتماعي است. به عبارت ديگر، مثلاً فردي كه به خود شكوفايي مي انديشد، ملاك انتخاب رشته توسط او متناسب با استعداد وي يا نيازهاي جامعه است و بنابراين بيش تر به رويكرد برابري يا نياز توجه دارد. هم چنين عبدالله مؤمني، عريضي و حسيني (1382) نشان دادند كه رويكردهاي عدالت اجتماعي تعيين كننده نگرش دانشجويان نسبت به مقوله رفاه اجتماعي است. آن ها نشان دادند كه دانشجويان سياسي بيش تر تحت تأثير رويكردهاي برابري و نياز به رفاه اجتماعي توجه مي كنند، در صورتي كه دانشجويان غير فعال سياسي داراي رويكرد عدالت اجتماعي مبتني بر نياز، داراي نگرش مثبت به رفاه اجتماعي هستند. پديده اي كه در نظام آموزشي ايران كاملاً بر عدالت اجتماعي تأثير گذاشته است، مدارس منتخب است. مدارسي كه در رأس آن ها مجموعه اي از مدارس تيز هوشان قرار دارد كه رواج اين گونه مدارس در ايران منحصر به فرد مي نمايد. تقريباً در كم تر نقطه اي از جهان، دانش آموزان تيز هوش را در مجموعه جداگانه اي سازماندهي مي كنند؛ زيرا حضور اين دانش آموزان در كلاس هاي عادي سبب مي شود كه ديگران نيز از وجود آن ها در كلاس بهره مند شوند و ثبات آموزشي به وسيله آن ها غني سازي شود. طرفداران وجود اين مدارس معتقدند كه مدارس عادي براي دانش آموزان تيز هوش چالش آور نيست، زيرا مطالبي كه در اين مدارس به آن ها ارايه مي شود، از سطح واقعي استعدادهاي آن ها پايين تر است. عريضي (1383) تأكيد كرد كه وجود اين نوع مدارس ناقض عدالت اجتماعي است و بايد در جهت حذف آن تلاش كرد. بيش تر روان شناسان تربيتي مشهور (مانند پروين كديور، منيجه شهني و زهرا گويا) اعتقاد دارند كه وجود اين نوع مدارس به دليل تأثيرات روان شناختي كه بر خود اين دانش آموزان مي گذارد نا مطلوب است. مارش و همكاران وي در مجموعه اي از پژوهش ها نشان دادند كه مدارس منتخب در بيست و شش كشور جهان سبب شده است كه خود پندارِه تحصيلي دانش آموزاني كه در اين گونه مدارس به تحصيل اشتغال داشته اند، به شدت كاهش يابد، هر چند بازتاب پذيرفته شدن دانش آموزان در اين مدارس كه اثر بازتابي افتخار آميز ناميده مي شود، سبب افزايش عزت نفس آنان مي شود. اما بعداً در حين تحصيل در اين مدارس، به دليل اين كه نوعاً دانش آموزان در ميان مجموعه اي از دانش آموزاني قرار مي گيرند كه در توانايي ها و شايستگي ها به طور نسبي از آن ها برتر هستند، اين امر سبب كاهش عزت نفس آن ها و به تبع آن، كاهش خودپندارِه تحصيلي آنان مي شود. اين در حالي است كه اگر اين دانش آموزان در مدارس عادي به تحصيل مي پرداختند، با اين حس رو به رو نمي شدند؛ حسي كه به "اثر ماهي بزرگ در استخر كوچك" مشهور است. مارش، در استعاره خود اين نكته را بيان مي كند كه دانش آموزان تيز هوش در مدارس عادي به ماهي بزرگ در استخر كوچك مي مانند. با انتقال آن ها به مدارس تيزهوشان، از آن پس ديگر آن ماهي بزرگ نيستند بلكه ماهي بزرگي در بين ديگر ماهي هاي بزرگ به شمار مي روند. عريضي و جواد كاووسيان (1383) نشان دادند كه با ورود دانشجويان به دانشگاه هاي معتبر و مشهور كه سطح رقابت آن ها بالاتر است، خود پندارِه تحصيلي دانشجويان وارد شده به اين دانشگاه ها به تدريج كاهش مي يابد. هم چنين عريضي و لياقت دار (1383) دريافتند كه خود پنداره تحصيلي دانش آموزان ده مدرسه منتخب غير انتفاعي مشهور در اصفهان كه از طريق آزمون هاي ورودي دانش آموزان برتر را انتخاب مي كنند، كاهش مي يابد و تأثير متقابل كاهش خود پنداره تحصيلي كه در مقايسه با ديگر دانش آموزان برتر در اين مدارس پديد مي آيد، بيش از تأثير افتخار ناشي از پذيرفته شدن در اين مدارس بوده است و به طور كلي عملكرد آن ها كاهش مي يابد. در واقع موفقيت هايي كه اين مدارس براي خود به عنوان برون داد (ميزان قبولي در دانشگاه ها و ميانگين معدل دانش آموزان) قايل مي شوند در واقع به دليل سطح هوشي بالاتر دانش آموزان اين مدارس است كه ارتباطي با وجود اين نوع مدارس ندارد و به طور مستقل نيز به دست خواهد آمد. اما تأثير اين مدارس بر اين دانش آموزان، در مجموع تأثير مثبتي نيست؛ بلكه باعث كاهش نسبي خود پنداره تحصيلي در دانش آموزان اين مدارس مي شود. تأثير منفي وجود اين مدارس بر عدالت اجتماعي، در پژوهش محسن گل پرور و عريضي (1382) برررسي شده است. آنان نشان دادند كه نگرش به مدارس غير انتفاعي منتخب در بين جامعه منفي است. هم چنين عريضي و گل پرور (1383) با انجام پژوهش خود با روش تحليل مسير، نشان دادند كه بين نگرش نسبت به مدارس منتخب غير انتفاعي و عدالت اجتماعي رابطه وجود دارد. ضرايب مسير نشان دهنده اين بود كه هر چه نگرش نسبت به مدارس غير انتفاعي در بعد اجتماعي منطقي تر باشد، ديدگاه ها نسبت به رويكرد برابري در عدالت اجتماعي مثبت تر است و بر عكس. هم چنين، ضريب مسير رابطه بين نگرش در بعد اجتماعي نسبت به مدارس غير انتفاعي منتخب با رويكرد برابري نياز به عدالت اجتماعي، نشان دهنده اين است كه هر چه نگرش در بعد اجتماعي نسبت به مدارس غير انتفاعي منفي تر باشد، ديدگاه و نظر افراد در مورد عدالت اجتماعي در بعد نياز و برابري مثبت تر است. فوچس و فوچس (1994) معتقدند تمايلات اجتماعي در مورد جامعيت دسترسي و برابري فرصت هاي آموزشي و اجتماعي، مفاهيمي است كه داراي مباني فلسفي كهن و گرايش هاي علمي نوين است و تعيين حدود و ثغور آن ها به طور كامل بسيار دشوار است. دست كم در سطح فلسفي شايد بتوان گفت كه مفهومي نظير جامعيت دسترسي به آموزش و پرورش، داراي اين بار ضمني است كه فرصت هايي مانند تحصيل در مدارس منتخب، بايد به صورتي برابر در اختيار تمام اقشار جامعه اعم از ناتوان و توانا يا پولدار و فقير و ... قرار گيرد. شهني (1378) دريافت كه بين هوش و وضعيت اجتماعي – اقتصادي رابطه وجود دارد. وي نتيجه گيري كرد كه چون در پژوهش ها نشان داده شده است كه بين اين دو متغير رابطه وجود ندارد، بايد دانش آموزاني را كه در مدارس تيزهوشان به تحصيل مشغولند، با احتياط دانش آموزان تيز هوش ناميد و چه بسا آن ها به دلايل ديگري از قبيل وضعيت اجتماعي – اقتصادي بهتر، از امكانات مناسب تري براي تحصيل برخوردار شده و به اين مدارس راه يافته اند. در متون پژوهشي، مربي گري دانش آموزان براي ورود آن ها به مدارس منتخب بسيار مشهور است. عريضي و لياقت دار (1381) نشان دادند كه افرادي كه به دليل وضعيت مناسب اقتصادي – اجتماعي با مربي گري وارد دانشگاه هاي كشور مي شوند و در كنكور دانشگاه هاي دولتي پذيرفته مي شوند، بعداً ميانگين نمره آن ها در پايان تحصيلات دانشگاهي به طور محسوس كم تر از افرادي است كه از اين نوع حمايت هاي اقتصادي – اجتماعي والدين برخوردار بوده اند. پژوهش هاي محققان خارجي و داخلي (مانند فرايا 2000، اسكيدلسكي 2003. قاسمي پويا 1380، حاضري 1377) نشان مي دهد كه بسياري از مسايل آموزشي و پژوهشي اساساً جهت گيري اجتماعي دارد؛ زيرا با وجود شرايط نابرابر و نامتناسب آموزشي در مدارس منتخب نسبت به مدارس دولتي، در تحليل هاي افراد جامعه ملاك هاي متداولي كه از لحاظ مفهومي و معنايي ماهيت جمعي دارد، از طريق عدالت خواهي اجتماعي و برابري اجتماعي ملاك داوري و قضاوت افراد جامعه است. بودن و بتون (1999)، سيم و نانكارو (2002)، بولارد و جانسون (2000) نشان داده اند كه يكي از ملاك هاي مهم عدالت اجتماعي در جوامع، برابري فرصت هاي آموزشي و اجتماعي است كه در مدارس منتخب نقض مي شود.
منابع فارسي: 1- م. شهني، ز. گويا و پ. كديور؛ مصاحبه هاي شخصي نگارنده مقاله |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Sepehr Yasini |
|
|
آنان كه در خانه ي شاهانه اند از درد ملت همه بيگانه اند باز بوي باورم خاكستريست صفحه هاي دفترم خاكستريست پيش از اينها حال ديگر داشتم هر چه مي گفتند باور داشتم بازهم بحث عقيل و مرتضي است آهن تفتيده ي مولا كجاست نه فقط حرفي ازآهن مانده است شمع بيت المال روشن مانده است دستها را باز در شبهاي سرد ها كنيد اي كودكان دوره گرد مژدگاني اي خيابان خوابها مي رسد ته مانده ي بشقابها در صفوف ايستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز سربه لاك خويش برديداي دريغ نان به نرخ روز خورديد اي دريغ گير خواهد كرد روزي روزيت در گلوي مال مردم خوار ها من به در گفتم وليكن بشنوند نكته ها را مو به مو ديوارها با خود گفتم تو عاشق نيستي آگاه از سر شقايق نيستي هرقدردريا شدن كار تو نيست شيعه ي مولا شدن مال تونيست |
||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط Sepehr Yasini |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
11/22/2005 - 12/21/2005 |
| پیوندها |
|
وبلاگ امیر مصطفی امیر جانی |
|
RSS
|